رد شدن به محتوای اصلی

لاس‌زنی آفت بزرگ زندگی است.

وقتی شوق چیزی را داری ولی جسارت لازم را برای دستیابی به آن بروز نمی‌دهی مجبوری در حاشیه آن چرخ بزنی. جرات نداری دل به دریا بزنی در ساحل لم می‌دهی. نه به آن نزدیک می‌شوی و نه از آن فاصله می‌گیری. همان دوروبرها جایی برای خودت پیدا می‌کنی. راه میان‌مایگی در پیش می‌گیری. وقتی به جای عمل«جنسی لاس می‌زنی انتظار هیچ زایشی 

نداشته باش. باروری و بارآوری در کار نخواهد بود.

شوق دانش داری ولی حاضر نیستی به خاطر آن قید بخشی از زندگی‌ات را بزنی. به جای آن با تلمبار کتاب‌های نخوانده‌ات‌ لاس می‌زنی.

شوق قهرمانی داری ولی حال استقامت و دویدن نداری. با کلکسیون پوسترهای قهرمانی لاس می‌زنی.

شوق ثروت داری ولی حوصله نداری برای آن عرق بریزی. راه صدساله را می‌خواهی یک‌شبه طی کنی. با قرعه‌های حساب بانکی‌ات‌ لاس می‌زنی.

شوق تحول سیاسی داری ولی جرات رویارویی با عواقبش را نداری. با لایک‌های فیس‌بوکی‌ات لاس می زنی.

شوق آزادی داری ولی با آزادی‌های یواشکی‌ات‌ لاس می‌زنی.

وقتی به جای عمل، لاس می‌زنی انتظار هیچ زایشی نداشته باش. باروری و بارآوری در کار نخواهد بود. قهرمانانی که صفحات تاریخ را رقم زده‌اند هیچ کدام با اشتیاقشان لاس نزده‌اند، بر آن پای فشرده اند. بهای اشتیاقشان را پرداخته اند


پست‌های معروف از این وبلاگ

چی بگم والا

 حاضره بچه‌اش مدرسه نره ولی طلاهاش رو نفروشه یا دنبال کار نره.  بعد مدعی‌ه کسی اندازه من بچه‌اش رو دوست نداره! آخه این چه دوست‌داشتنی‌ه که حاضر نیستی برای بچه‌ات تنها فرزندت کاری بکنی؟  آخه تا کی بقیه دل‌شون برات بسوزه و خرج بچه‌ات رو بدن؟ عمه براش لباس بخره، پسرخاله‌ات پول دکترت رو بده، اون یکی تبلت بگیره و... خب خودت چه غلطی کردی تا الان؟ آها فقط زاییدی. باباش هم که صبح تا شب سگ دو می‌زنه و به هیچ‌جا نمی‌رسه!  اینم شد زندگی؟ که با اخ و تف دیگران زندگی کنی؟ 
  میکائیل لبخندی تصنعی به لب زد، بطری شراب را از خدا گرفت، خوشامدی گفت و او را به داخل دعوت کرد. اسماعیل و راحیل با صدای شیپور اسرافیل که تا سر کوچه می‌آمد، گرم گرفته بودند. میکائیل به آشپزخانه رفت، زیر لب غرولندی کرد و رو به نکیر گفت: ¶ – خبرش، شراب آورده باز. ¶ نکیر که هول کرده بود، آرام گفت: ¶ – نگو، می‌دونه. ¶ – به جهنم که می‌دونه. خونه‌ی اسرافیل که می‌ره، پری و ققنوس و هما می‌بره، نوبت ما که می‌رسه می‌شه شراب و کیک و بستنی و کوفت. ¶ – به هر حال اول سجده کرد. ¶ میکائیل برای لحظه‌ای می‌خواست اسرافیل را خایه‌مال بخواند که پشیمان شد. البته فرقی هم نکرد، خدا فهمید. میکائیل گفت: ¶ – گاییده‌ها. پرایوسی نداریم تو این خراب‌شده. ¶ خدا خسته و بی‌رمق، گیلاس‌های شراب را یکی‌یکی سر می‌کشید، به رقص مضحک راحیل می‌نگریست و خودش را بابت مخلوقاتش ملامت می‌کرد.

علم بهتر است یا ثروت؟

علم بهتر است یا ثروت؟ بعضی موضوع انشاها فقط رفع تکلیفن برای معلم های بی حوصله که از سر بی جایی اومدن و معلم انشا شدن. مثل <<تابستان را چگونه گذراندید>> کذایی! اما بعضی هاشون خی...