۱۳۹۶ خرداد ۱۱, پنجشنبه

خیانت

حالا فکر کرده ایددرصدِ خیانت‌پذیری شما چقدر است؟ یعنی پیرامون‌تان چند نفر هستند که می‌توانند به شما خیانت کنند وشما تحمل کنید؟ اصولا خیانت‌خورتان ملس شده است؟ از نمره صد، به میزان خیانت‌پذیری خودتان، چند می‌دهید؟ ..هر چه نمره بالاتری بدهید آدم مهمتر وپوست کلفت تری هستید..حالا اینکه این مهم بودنتان اصولا چیز خوبیست یا نه و مثل هزار چیز دیگر این زندگی اصلا بدرد میخورد یانه..زیاد اهمیت ندارد و فعلا موضوع بحث ما نیست ...خب بر عکس.. تا حالا کلاهتان را قاضی کرده اید که درصد خیانت کردنتان چطور است.؟ توانسته اید به وجدان درد بعد از ارتکابش راحت فائق شوید ؟ و اصولا تا کجای کار و پای کدام منافع حاضرید به اطرافیانتان خیانت کنید...به این یکی نمیگویم نمره بدهید چون میدانم هرچقدر که با انصاف و وارسته باشید بازهم نمره واقعی را به خودتان نمیدهید اگر هم بدهید از صد..صد وبیست میدهید چون یک توجیه من درآوردی برایش پیش خودتان ساخته اید.تا خودتان را با آن قانع کنید.. تازه اگر اصل موضوع را منکر نشوید.!! میدانید ..داشتم به این فکر میکردم که در دنیا خیانت تنها چیزیست که نسبی نیست یعنی کم و زیاد ش فرقی ندارد مثل شوری نمک..پس زیاد هم دنبال مقیاسش نباشید.....
ماهیت خیانت .. بدون قضاوت ودر نتیجه انتخاب و ترجیح دادن چیزی به چیز دیگر ، قابل تعریف نیست. یعنی اگر شما هم مثل من با بسط ‌دادن مفاهیم بخواهید لذت‌جویی کنید، می بینید که می شود اصلا. انتخاب گزینه بهتر را در زندگی. به زعم خود . ریشه‌ی خیانت دانست.ومعنای انتخاب بهتر یعنی برتری‌دادن چیزی یا آدمی به چیزی یا آدم دیگربدون در نظر گرفتن چیزی بنام اخلاق و حسی بنام وجدان..........بیچاره آدم اول..؟....آیا شنگیدن و هوس چیزی را کردن که مال خود آدم نباشد
به مثابه مرتبه ای از خیانت محسوب میشود یا صرفا مقدمه ایست بر ورود به خیانت..؟پس در نهایت آن فرد مشنگ...یک خیانتکار بالقوه است..؟ جوابش با شما...

۱۳۹۶ خرداد ۹, سه‌شنبه

خود دوستی

در باب خود دوستی:
وقتی از خودخواهی حرف می‌زنیم، از آن به عنوان یک صفت بد یاد می‌کنیم: خودخواهی را تک‌روی و فردگرایی می‌دانیم، نوعی ولع یا عطش ِ نیرومندِ تحمیل خود به دیگران که از آن‌ها می‌دزدد و ارزش‌هایشان را از ایشان می‌گیرد؛ می‌توان آن را بیمارگونه نامید، خودخواهی به معنای خودپرستی. ولی خودخواهی ِ دیگری هم هست که مقدس و آسمانی‌ست، ولی همه‌کس آن را درک نمی‌کند؛ این عقیده از آغاز قرون وسطی در میان ما مُرده است.
ما معتقدیم وقتی کسی در خود فرومی‌رود، وقتی اجازه نمی‌دهد دیگر مردمان از او استفاده کنند، بیمار شده یا به شدت خودپرست و از خود راضی است. این برداشت از این واقعیت سرچشمه می‌گیرد که مسیحیتِ متأخر به نخستین آموزه‌های مسیح باور دارد: «همسایه‌ات را دوست بدار» و به آموزه‌ی راستین مسیح که گفته «همسایه‌ات را مانند خودت دوست بدار» هیچ اشاره‌ای نمی‌کند. ولی اگر خودتان را دوست نداشته باشید، چطور می‌توانید دیگری را دوست بدارید؟ کاسه‌ی گدایی‌تان را نزد او می‌برید و او چاره‌ای جز بخشیدن ندارد. در حالی که اگر خود را دوست بدارید، غنی و مهربان می‌شوید و چنان از این ثروت لبریز می‌گردید که می‌گویید دوست دارم، چون موهبتی برای دیگران به شمار می‌آیم و برای آنان خوشایند و دلپذیرم.
وقتی به دیدن دوستانتان می‌روید، اول باید احساس خوبی نسبت به خودتان داشته باشید؛ برای آنکه شما را رفیق بامحبت و دوست‌داشتنی بدانند، باید چیزی برای بخشیدن و پیشکش داشته باشید. در غیر این‌ صورت سربار دیگرانید. اگر افسرده و گرسنه و تشنه باشید، فقط برای دیگران مزاحم و دردسرید، درست مثل یک توبره‌ی خالی. همان‌چیزی که این مسیحیان هستند؛ پوچ و تو خالی‌اند و همه‌چیز را از دیگران می‌خواهند. می‌گویند «ما تو را دوست داریم و تو هم مجبوری»، یعنی ناگزیرتان می‌کنند دوستشان بدارید.
اول باید خود را دوست داشته باشید، باید چیزی هم به خود بدهید. وقتی از درک خود عاجزید، چه دارید که به دیگرن بدهید؟ اول یاد بگیرید خود را درک کنید. لازم است گه‌گاه با خود خلوت کنید. «اگر برای مدتی کوتاه هم تحمل خود را ندارید، مطمئن باشید اتاقتان پُر از جانور شده و بوی زننده‌ای از شما استشمام می‌شود. و تازه توقع دارید همسایه‌تان هم دوست‌تان داشته باشد.» خود را دوست داشتن خیلی سخت است، همانطور که دوست داشتن حقیقی دیگران هم خیلی دشوار است. ولی همین‌که بتوانید خود را دوست بدارید، دیگران را هم دوست خواهید داشت.
نشانه‌ی دوست داشتن خود این است که بتوانید خود را تحمل کنید. این به غایت سخت است؛ هیچ غذایی بدتر از غذایی نیست که از گوشت خودتان درست شده باشد. بکوشید آن را به طریقی آیینی صرف کنید، عشای ربانی خویش را جشن بگیرید، گوشت خود را بخورید و خون خود را بنوشید، ببینید چه طعمی دارند: شگفت زده خواهید شد. بعد متوجه می‌شوید برای دوستان و بستگان خویش دقیقاً چه هستید؛ در نظر آن‌ها همانقدر بدید که برای خودتان.
اگر نتوانم با خود مهربان باشم، نمی‌توانم با کسی که گناهش را به من منتقل کرده هم مهربان باشم. باید با برادرم سازش کنم، زیرا بدترین برادر، «خودم» هستم. پس باید صبور باشم و از درون مسیحی شوم. اگر الگوی خویش (فردیتِ خویش) را به اجرا در آورم، حتی گنه‌کاری خویش را نیز می‌پذیرم و می‌گویم: «خیلی بد است، ولی همین است که هست، مجبورم بپذیرمش.» و اینجاست که الگوی خود را عملی می‌کنم و مس ِ وجودم طلا می‌شود. کسانی که می‌توانند خود را بپذیرند، مانند طلا هستند. طعم خوشی دارند. و همه‌ی مگس‌ها در پی ِ ایشانند.
- کارل گوستاو یونگ، سمینار یونگ درباره‌ی زرتشتِ نیچه

۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۸, پنجشنبه

همین‌طوری که هستی

کسی را دارید که با شنیدن نامش قلبتان می دود و با فکر کردن به لبخندش نور به دنیایتان پاشیده می شود؟ کسی که حتی یک روز ندیدنش لحظه هایتان را بیهوده و تلخ و طاقت فرسا می کند؟ تصور کنید این عزیز محبوب موهایش خاکستری شده، وقتی می خندد چند هاشور عمیق فاصله چشم ها و گونه هایش را نقاشی می کند. فکر کنید چند دقیقه طول می کشد تا فاصله اتاق و آشپزخانه را بپیماید و با هن هن و خس خس شیر آب را باز کند و بساط کتری و چای را راه بیندازد. دم دستش پر از قرص ها و داروهای مختلف است و بدنش فرتوت و پر از رگ های برجسته و لکه های تیره و روشن است. یک لحظه با چشم های بسته، با همین جزییات بیاوریدش توی تاریکی پشت پلک های بسته تان. چه حسی به او دارید؟ از تصور این لحظه چه حالی می شوید؟ اگر از رسیدن چنین لحظه هایی کنار او غرق لذت نمی شوید اگر هرگز به مخیله تان چنین روزگارانی نرسیده است یا حتی اگر چنین تصویری شما را می آزارد کمی راجع به مفهوم جمله تان وقت گفتن دوستت دارم فکر کنید شاید هم باید جمله تان را به «فعلا دوستت دارم» تغییر بدهید. می شود هم زیرکانه گفت «عزیزم من تورو همین طوری که هستی دوست دارم» شاید هم تقصیر زبان فارسی است که تفاوتی بین آی لایک یو و آی لاو یو قایل نشده.

تعیین تکلیف

آدم نباید برای رابطه هایش تکلیف تعیین کند. آدم نباید بگذارد چیزی توی دلش فکر بی معنی ای بکند مثل این که اوه خدای من یک دوست. (خودم یاد بوشوگ افتادم… چه آدم خوبی. می خواد باهام بازی کنه!) آدم باید بگذارد آدم ها بیایند کنارش، بروند، بمانند هر چقدر که خواستند. باید فکر کند با هر تکانی که بخورد ممکن است یک رشته را پاره کند. باید حواسش باشد. مخصوصا اگر لذت می برد. فکر کنید یک نفر کنارتان نشسته که دارید از بوی ادکلنش مست یا حتی چیزهای دیگر می شوید. باید بتمرگید سر جایتان و و با عمیق ترین نفس ها از عطری که در این لحظه در مشامتان است لذت ببرید. از جایتان بلند نشوید. زل نزنید توی چشم هایش. نگویید دوستت دارم. چون یکهو رویش را می کند طرف شما و می فهمید چه چهره سنگی و بی رحمی دارد. بعد ویران می شوید و هی می روید توی خیالتان بوی عطرش را با بی رحمی اش تطابق بدهید نمی توانید. بِهتان می گویم باور کنید یک بیماری شدیدی می آورد که مدام برای باز شدن راه تنفستان باید آبغوره بگیرید. و هنوز تحقیقات کافی در این باره انجام نشده که چقدر دوام می آورید. آدم طوری رد می کند که خودش هم نمی فهمد چه هذیان هایی می گوید. بروید یک دستمال نمدار بگذارید روی پیشانیش بگویید خواب بود عزیزم. چیزی نبود باور کن یک خواب بود. آب بیاورم برایت؟ شاید باورش شود. بعد بلند شود برود زندگی اش را بکند و هی بی اختیار نگوید ای وای، ای وای. و بعد برای مطمئن شدن از باز بودن راه گلویش، آب دهانش را به سختی قورت بدهد بس که بغض دارد.

پ.ن. بله دقیقا همین قدر خراب.

۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۶, سه‌شنبه

خشونت لفظی

وقتی کودک شاهد رفتارهای پرخاشگرانه پدر در مواجهه با سختی‌ها و ناملایمات است به نسبت او نیز این نوع رفتارها را در مواقع سختی از خود بروز می‌دهد.
..........

تهران- ایرنا- روزنامه آرمان در گزارشی، نوشت: هر محفلی برای خود از آداب و رسوم، شان و ادبیات خاص خود برخوردار است. برای مثال در گذشته برخی افراد در کوچه و بازار به دلیل نوع خاص رفتار، لباس پوشیدن و ادبیاتشان از دیگر اقشار جامعه متمایز می‌شدند. حتی در بین افراد تحصیلکرده نیز ادبیات و سبک زندگی آنها را از دیگر اقشار جامعه جدا می‌کند.

گذران دوران دانشجویی یکی از دوره‌های جذاب زندگی محسوب می‌شود و این دوران از شوخی‌ها و ادبیات خاص خود برخوردار است. چندی پیش رئیس سازمان امور دانشجویی وزارت علوم گفت: یکی از مشکلاتی که وزارت علوم با آن مواجه است مسائل و رفتارهای خشونت آمیز در فضای دانشگاه است. باید دید چگونه باید درگیری و خشونت لفظی را کاهش دهیم. به گفته او هدف کاهش خشونت لفظی در محیط دانشگاه‌های کشور است.

با بررسی پرونده‌های جنایی در دادگاه مشاهده می‌شود که گاه یک جمله نامحترمانه، شوخی بیجا و به کارگیری ادبیات کوچه و بازاری برای نشان دادن صمیمیت بیش از حد افراد را به کام مرگ کشانده یا باعث ضرب و جرح و قطع عضو شده است. این در حالی است که شاید یک لحن مناسب، بیان جمله محترمانه یا حتی معذرت خواهی ساده می‌توانست آنها را از این دردسرها نجات دهد. بر اساس تعاریف علمی خشونت کلامی استفاده از الفاظ و کلمات بد با هدف توهین و تحقیر، دشنام شمرده شده و با عنوان خشونت لفظی و روانی در فهرست خشونت‌ها دسته‌بندی می‌شود.

خشونت لفظی پیامدهای ناگواری در پی داشته و در اغلب موارد منجر به خودکشی، خودسوزی و عمل متقابل می‌شود. فردی که در خانواده یا اجتماع با خشونت لفظی مواجه شود، طبیعتاً با گذشت زمان تغییر کرده و پرخاشگر پرورش می‌یابد. برای مثال مادری که در خانواده مورد خشونت لفظی قرار دارد بدون تردید در برخورد با کودکانش وضعیت عادی نداشته و به مرور زمان برخورد پرخاشگرانه و نامناسب را با اطرافیان و به ویژه کودکانش دارد. روندی که در نهایت به محیط کار و جامعه منتقل می‌شود.

**الگوپذیری از خانواده

خشونت کلامی در بین دانشجویان کشور باید در قالب فردی و اجتماعی بررسی شود. در روانشناسی این مقوله از بعد تربیتی بررسی می‌شود. با مشاهده افراد پرخاشگر قبل از هر اقدام نسبت به عملکردشان باید خانواده آنها مورد ارزیابی قرار گیرد. در افراد روند جامعه پذیری اولیه از خانواده، مهدکودک و مدرسه آغاز شده و دیگر جوامع نیز در شکل‌گیری آن تاثیرگذار هستند. در واقع اغلب خانواده‌های ایرانی به دلیل عدم شناخت مناسب نسبت به مسائل تربیتی فقط به فرزندانشان محبت می‌کنند. طبیعتاً فرزندان نیز در الگو پذیری نهاد خانواده را سرمشق قرار می‌دهند.

برای مثال وقتی کودک شاهد رفتارهای پرخاشگرانه پدر در مواجهه با سختی‌ها و ناملایمات است به نسبت او نیز این نوع رفتارها را در مواقع سختی از خود بروز می‌دهد. همچنین برخی افراد در حین مشاهده مسابقات فوتبال از تلویزیون به فوتبالیست‌ها ناسزا گفته یا توانایی کنترل احساسات خود را ندارند. برخی از آنها نیز از نهاد خانواده چنین رفتارهایی را آموخته‌اند. شخصیت افراد در جامعه شکل می‌گیرد، اما مسائل اقتصادی باعث ایجاد نقاط مشترک در بین افراد و طبقات اجتماعی می‌شود، آن هم به این دلیل که عدم توجه به شادی و فقر فرهنگی در بروز رفتارهای پرخاشگرانه تاثیرگذار است.

انسان با آرامش می‌تواند رفتارهای مناسب از خود بروز دهد. این در حالی است که شرایط نامناسب اقتصادی، عدم توانایی در تأمین نیازها و... در جوانان باعث افزایش حس پرخاشگری می‌شود. امروزه قلمرو شخصی افراد دستخوش حوادث فراوان شده و همین امر در رفتار و منش آن‌ها تأثیر گذار است.

**مرگ فرهنگ با ناسزاگویی و فحاشی

یک پژوهشگر مسائل اجتماعی با بیان اینکه جوانان جامعه ما دچار استرس مزمن هستند به «آرمان» می‌گوید: جوانان امروز با مسائل متعددی دست به گریبانند؛ برای کاهش مشکلات این قشر باید از وزارت ورزش و جوانان ماحصل اقداماتشان در چندین سال خدمت به نسل جوان را پرسید.

فقر اقتصادی به نسبت فقر فرهنگی را به دنبال دارد، چون در شرایط نامساعد اقتصادی، فرهنگ نیز دچار تخریب می‌شود. باید با اعمال سیاست‌ها و برنامه‌های مدون بتوان هیجان‌های سرگردان را در بین قشر جوان هدایت کرد. چون بروز رفتارهایی همچون ناسزا گویی، بددهنی، تحقیر و پرخاشگری در بین این افراد نشان‌دهنده خشم‌های نهفته در وجودشان است.

این در حالی است که عدم واکنش به اعتراضات و خشونت، افراد را به افسردگی، بی‌اعتنایی و اعتیاد دچار می‌کند. او تاکید می‌کند: پرخاشگری و بروز رفتارهای نامناسب همچون فحاشی یک رفتار قبیح اجتماعی تلقی می‌شود، اما قبل از هر اقدام باید انگیزه فرد را از این گونه رفتارها ارزیابی کرد.. به گفته این پژوهشگر مسائل اجتماعی باید چرایی بروز رفتارهای خشونت آمیز و بددهنی‌ها بررسی شود و دیگر نمی‌توان منشأ مشکلات را فرد و شرایط سنین جوانی دانست، چون هر رفتار به دلیل وضعیت خاص بروز می‌کند.

در اصل منشأ اغلب خشم‌های نهفته در جوانان ابهام از وضعیت آینده است. وقتی قشر جوان برای زندگی و دستیابی به اهداف خود هیچ امیدی به تغییر نداشته باشد به نسبت بروز رفتارهای پرخاشگرانه طبیعی است. در ضمن افراد در واکنش به ناملایمات به‌جای اینکه دست به رفتارهای خشونت‌آمیز بزنند، می‌توانند به شکل مثبت و کارآمد اقدام کنند.

برای مثال فرد در مواجهه با ناملایمات تحمل می‌کند، اما بعد از گذشت مدتی با کاهش آستانه تحمل رفتارهای پرخاشگرانه از خود بروز می‌دهد. او با بیان اینکه در برخی تصمیم‌گیری‌ها و رفتارها شاهد اهانت به قشر جوان در کشور هستیم، می‌افزاید: از سوی دیگر نصیحت‌های فراوان از سوی رسانه ملی و دیگر نهادهای تصمیم‌گیر برای قشر جوان مشاهده می‌شود.

این در حالی است که اغلب افراد نصیحت‌کننده خودشان مسائل مطرح شده را رعایت نمی‌کنند، جوان نیز در این شرایط در پی انتقام جویی و ارائه رفتارهای تخریب‌کننده است. برای مثال در برخی مواقع مشاهده می‌شود که فرد ناراضی و نابهنجار با یک میخ خودروی دیگران را تخریب می‌کند. این استاد دانشگاه می‌گوید: در عصب‌شناسی مبحثی تحت عنوان اراده مطرح می‌شود. افراد با اراده می‌توانند نسبت به رفتارهای خود تصمیم‌گیری کنند. وقتی فرد با آگاهی رفتار کند، طبیعتاً مشکلات و ناکارآمدی‌هایش برطرف می‌شود.

ناسزا گفتن و بددهنی به هیچ عنوان ژنتیکی نیست. برای مثال بر اساس تحقیقات انجام شده برخی افراد به سبک و زبان لمپن یا کوچه و بازاری صحبت و رفتار می‌کنند، اما همسران آنها به هیچ‌عنوان از چنین سبکی در رفتارشان الگو نمی‌پذیرند. این در حالی است که هم اکنون در سطح شهر شاهد رفتارهای کوچه بازاری در بین برخی دختران هستیم و این رفتار نشان‌دهنده وضعیت وخیم اجتماعی در کشور است، چون این دختران در آینده ازدواج کرده و باید فرزندهایشان را تربیت کنند.

در گذشته براساس آموزه‌های دینی و تربیتی ایرانیان رعایت شرم و حیا از اولویت‌های رفتاری محسوب می‌شد. به گفته این استاد دانشگاه باید دانست که با به کارگیری شیوه‌های تربیتی نخ نما مغز اجتماعی افراد رشد نمی‌کند، بلکه مغز اجتماعی آنها باید براساس مسئولیت پذیری، مشارکت اجتماعی و توجه به حقوق شهروندی تربیت شده و رشد کند تا به این شکل بتوان از فرهنگ و هنر این مرز و بوم نگهداری کرد.

در کشور ما ترازوی عدالت به شکل مناسب وجود ندارد، چون هر فردی با تجاوز به حریم دیگری باید مورد شماتت و مجازات قرار گیرد. اگر امروز جوانان از فحاشی و رفتارهای پرخاشگری در مواجهه با ناملایمات استفاده می‌کنند، چون خانواده رفتار مناسبی نداشته است. با اصلاح جامعه پذیری افراد می‌توان در ارتقای رفتارهای اجتماعی تأثیر گذار بود.

**والدین نسبت به تربیت فرزندشان حساس باشند

بر اساس نتایج تحقیقات روانشناسان، خانواده، مدرسه و جامعه در بروز رفتار افراد تاثیرگذار هستند، اما تصمیم‌گیرنده نهایی در ارائه نحوه رفتار خود فرد است. اگر افراد ذهنشان را از کمبودها و عقده‌ها مصون نگه دارند به نسبت رفتارهای اجتماعی مناسبی از آنها مشاهده می‌شود. باید از طریق نهادهای آموزشی کشور به شکل کارآمد و مناسب در بین دانش‌آموزان و دانشجویان کشور هنر تفکر و تصمیم‌گیری آموزش داده شود.

متاسفانه والدین جامعه ما بر این باورند که اگر فرزند آنها درس بخواند و نمره ۲۰ بگیرد و سرانجام در کنکور قبول شود، شخصیتش هم شکل می‌گیرد. در نتیجه والدین به نوجوان شیوه‌های پرورش شخصیت مسئول، تصمیم‌گیرنده و مستقلی را نمی‌آموزد.

بسیاری از جوانان جامعه ما در سطح فوق لیسانس و دکترا تحصیل کرده و افراد مودبی هم هستند، اما پس از ازدواج متوجه می‌شوند که قادر به پذیرش مسئولیت در مقابل طرف مقابل و تحمل ناکامی‌ها نیستند و مشکل ارتباطی دارند. جوانان امروز کمتر دارای جسارت هستند.

اگرچه اکثر آنها پرخاشگر شده‌اند، اما جسور نیستند چرا که انسان جسور داد نمی‌زند و پرخاشگری نمی‌کند. در روانشناسی نظریه‌ای وجود دارد مبنی بر اینکه ناکامی پرخاشگری را به همراه دارد. یعنی وقتی انسان با ناکامی مواجه می‌شود یکی از واکنش‌هایش پرخاشگری است و زمانی که پرخاشگری می‌کند در آن لحظه دچار تخلیه هیجانی می‌شود، با تخلیه هیجانی هم تنش وجودی‌اش کاهش می‌یابد.

منبع: ایرنا

۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۲, جمعه

حکایت

روزی شیخ شهر سومپاتزو به مریدان همی حکایتی نقل فرمودند که ؛ روزگارانی بنده‌ای از بندگان خدا که یکی دیگر از بندگان خدا را دوست همی داشت، رو به آن بنده‌ی خدای دومی کرد و گفت؛ ممکن است بعدها وقتی با تو هستم، کسی دیگر را از تو دوست‌تر بدارم!
دومی به اولی گفت؛ چرا؟
اولی به دومی عرضه داشت؛ چون همی شاید دیگه!
دومی به اولی گفت؛ زکی؛ این چگونه دوست داشتنی است سست بنیاد و همی لنگ در آسمان؟ این چگونه بی اخلاقی و بی‌ثباتی‌ست در مهر ورزی‍ست که از کنونش فردایش شبیه شوشول فرنود است؟
پاسخ داد: خب دیگه. هرمون‌های قوی‌تر و برازندگی!
دومی به اولی گفت: لامصب این مال و بر رو و ریش و اینها چه میکند؟
اولی به دومی: میکند دیگر. اصلا کنیزی‌اش را خواهم کرد دمادم و می‌شوم همان کشتزاری که مرد هرگونه خواست بر او وارد شود. اصلا شخم بزند. گاو آهن بی‌اندازد و زیر و رو کند مرا. دکی!
دومی به اولی: زکی!

مریدان که خیره و با دهان‌ها گشاد به شیخ می‌نگریستند و منتظر ادامه‌ی ماوقع بودند ناگهان با تشر شیخ روبرو شدند که : ها؟ چتان است مثل بز مرا نگاه میکنید؟ مریدان گفتند: باقیش چی پس یا شیخ؟ گفت همین بس نبود. آدم برای همینش میل گاردون و چار شاخ و سگ دست میبرد. برای بقیه‌ش حتما یاتاقان میزنید که الان صلاح نیست. مریدان پس از شنیدن این حکایت گریبان‌ها دریدند و مثل سگ و گربه بر هم پریدند و گیس کشیدند و عر عر کنان سر به کوی و بیابان گذاشتند و هرکدام در اندیشه‌ی این که باید باب جدیدی در حوزه «استدلال فرنودی», «دست نزدن به لباس شویی» و «دم شما گرم با این مرامت» بازکنند. دانشگاه جندی شاپور هم رساله‌ها همی از خود در کرد در باب این پدیده‌ی شگرف، تحت عنوان «درآمدی بر درآمد  کاسبان در ساختار فراکنشهای گستر پدید در پدیدار شناسی کنکاش گریزهای معرفت و تمایل به ابتیاع مک لارن اس ال آر با پول ژیان در امروز و تغییر ساختار پرش‌های تستسترون و پروژسترونی در رخت خواب و صدای زناشویی آن در فردا» که تماما قاصر بودند از ادای حق مطلب و گذاشتند شاید در سده‌های آینده و با ورود یک موجود فضایی به نام کراپپتونیک آرمادیلینک از سیاره بکودا بشود این معمای بشری را با مواد منفجره‌ای فوق بشری گشود.

شیخ گفت: قال فامیل دور (روحی وَ ارواحٌ العالمینَ لِتُرابِ مَقدَمِ الفدا) که با این درد اگر در بند درمانند, درمانند!

۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۶, شنبه

توضيحی ضروری پيرامون درجه هوش مخلوقات خدا.

دوتا صفت هست که وقتی بهم نسبت می دن دلم می خواد طرفو از گوشاش آويزون کنم بالای ديگ روغن زيتون جوشان! اوليش «مرد»ه که ديگه فکر می کنم همه می دونن چرا...و دوميش «شيطون»! يعنی ديگه از اين دومی کلاس پائين بيارتر خدا نيافريده (البته برای زنها). اين آقايون چون خودشون يکبار از شيطون بازی خوردن فکر می کنن ديگه شيطون آخره باهوشها و نقشه بريزهاست در صورتی که در اون قضيه،‌ يعنی هبوط آدم و حوا شيطون فقط نقش يک ابزار رو بازی کرد و مغز متفکر يکی ديگه بود...بعله، ليليت! قهرمان اصلی اين داستان. همسر اول آدم که حاضر نشد حرف زور بشنوه و آدم رو ول کرد رفت، اسم اعظم رو از خدا آموخت و بعد هم که ديد خدا حوا رو برای آدم خلق کرده تصميم گرفت از طريق همين زن به آدم ضربه بزنه و اون نقشه رو کشيد و شيطون رو مامور رسوندن پيام به حوا کرد. شيطون در اينجا فقط نقش يک رسانه رو بازی کرده و البته از حق نگذريم و ناگفته نماند که کمتر از بی بی سی هنر به خرج نداد، در جای خودش خيلی کار کرد. خوب حالا شما انصاف بدين، وقتی بهم می گن شيطون نبايد بهم بر بخوره؟ يعنی به جای اينکه جايگاه اصلی زن رو درک کنن هی يک نقش دست دوم بهم نسبت می دن... البته خوب هنرمندان اين بازی به ترتيب ليليت، شيطون و حوا خيلی خوب هرکدوم کارشون رو انجام دادن و آدمو گذاشتن سر کار، ولی من حاضر نيستم از جايگاه اصلی خودم يک پله هم پائين بيام و نقش دوم رو قبول کنم. حالا اگه آقايون خيلی دوست دارن به اون درجه از هوش و ذکاوت برسن که شيطون بشن ارزونی خودشون به من چرا نسبت می دن؟