۱۳۹۶ شهریور ۱۵, چهارشنبه

بزرگی به عقل است نه به سال

۱۳۹۶ مرداد ۱۹, پنجشنبه

قداست جان آدمی به صرف انسان بودنش

قداست جان آدمی به صرف انسان بودنش بستگی دارد، نه به کردار فرد. یعنی کار قانون احترام و گسترش حس احترام به قداست «دال انسان» است. بنابراین هیچ انسانی حق گرفتن جان انسانی دیگری را ندارد. اعدام فراروی از مرز «دال انسان» است.

در دادرسی آنچه که مورد سنجش قرار می گیرد نه فرد، بلکه کردار فرد است. یعنی حکم قانونی حکمی صرفأ نمادین است و ارزش تربیتی و اجتماعی دارد. قانون تلافی گر نیست. در غیر اینصورت دیگر قانون نیست. حکم اعدام امکان هر نوع بازنگری کردار را از فرد می گیرد. یعنی حکم دیگر جنبه نمادین خودش را از دست می‌دهد و ارزش تربیتی و اجتماعی ندارد.

۱۳۹۶ مرداد ۱۶, دوشنبه

معرفی کتاب

ما / میخائیل زادورنوف / آبتین گلکار
_____________________________
وقتی مردم نمی دانند فلان کلمه قصار را چه کسی بر زبان آورده است اغلب می‌گویند «به قول قدیمی‌ها». حالا هم به قول قدیمی‌ها، هر ملتی نمایندگانی را دارد که خود لایق آنهاست.
اول کمی از خودمان میگوییم. ما آدمهای عجیبی هستیم. می‌خواهیم مثل همه زندگی کنیم و در همان حال مثل هیچکس نباشیم.
ما با وجود کمبود نیروی کار، مشکل بیماری داریم. عاقلانه همدردی می‌کنیم و احساسی رای می‌دهیم. در زندگی کمرو هستیم و در جنگ، قهرمان. به مرده ها احترام می‌گذاریم و حق زنده ها را می‌خوریم. همیشه خودمان را عاقل تر از همه می‌دانیم و به همین علت همیشه احمق از آب درمی‌آییم. ما در هر لحظه آماده ایم کسانی را که رنجانده ایم و کسانی را که به آنان بدهکاریم، ببخشیم. ما بی حال اما پرانرژی هستیم. از استراحت خسته می‌شویم و سر کار استراحت می‌کنیم. آدمهای عجیبی هستیم. برایمان راحت تر است ماشین های ضدّ ضربه بسازیم تا آنکه جاده ها را تعمیر کنیم. ما فقط به کسانی احترام می‌گذاریم که با ما موافق هستند. ما بی چیزیم، ولی به سر و وضعمان می‌رسیم. فقط ماییم که عصرها صبح زود از خانه بیرون می‌زنیم.
ما ماکارونی و سیب زمینی را پشت بند پیراشکی و خانه می‌خوریم و بعد ساندویچ مربا را بالا می‌اندازیم و بعد از همه اینها دنبال رژیم خوب لاغری می‌گردیم.
ما به همان نان روسی می‌نازیم که بیش از بیست سال است از کانادا می‌خریم. با وجود بیکاری دستهای اکثر ما کثیف است. ما در عزاداری ها می‌رقصیم و در عروسی ها گریه می‌کنیم. به خاطر ساندویچ به تئاتر می‌رویم. هنر نقاشی را به کمک تصویرهای روی بسته شکلات می‌شناسیم و ادبیات را به کمک سینما.
ما آدمهای شگرف انگیزی هستیم: بیسوادیم، ولی هیچکس نمی‌تواند مثل ما جدول حل کند. فقط آدمی از ما، بدون داشتن تحصیلات ابتدایی، می‌تواند به یقین بگوید، اسب دون کیشوت رسینانت بود و چون خودش دون کیشوت را هیچوقت نخوانده، مطمئن است خود دون کیشوت، دون کیشوت را نوشته است.
ما در همه‌چیز از غرب تقلید می‌کنیم، ولی از آن نفرت داریم. ما ناشکیبا، ولی پرتحملیم. هیچکس جز ما نمی‌تواند این همه مدت حکومتی را تحمل کند و مدام بگوید که دیگر نمی‌تواند آن را تحمل کند. آن هم دیگر نه یک حکومت بلکه چندین و چند حکومت که مثل خرده نان توی رختخواب مزاحم ما هستند. هرچقدر هم آنها را بتکانی بالاخره زیر پتو جانت را به لب می‌رسانند.
ما آدمهای شگفت انگیزی هستیم. به پیامبرمان احترام می‌گذاریم، ولی فراموش می‌کنیم او به ما چه آموخته است. شمع روشن می‌کنیم و برای رباهایمان دعا می‌خوانیم. به مراسم ایمان داریم نه به تعالیم. ما هم مومنیم و هم خرافاتی. ما جز خودمان به همه‌چیز اعتقاد داریم. اکثر ما معتقدیم دیدن مرده هنگام صبح خوشبختی می‌آورد. دیدن لوله کش: پول، دیدن آدم لنگ: سلامتی و لنگ قوزی: سلامتی آهنین. اگر آشغال را شب از خونه بیرون ببری، صبح در خانه از پول خبری نیست. هرچند زندگی مکرر به ما ثابت کرده که فقط یکی از همین پیشگویی ها همیشه درست از آب در می‌آید: اگر شب آشغال را بیرون نگذاری، نیمه شب تمام خانه را بوی گند برمی دارد.
ما تمام کشورمان را کنده‌ایم. به هر شهری که پا بگذاری مشغول کندن هستند. تازه وقتی آب گرم منطقه را وصل می‌کنند و خندقها را پر می‌کنند و روی آنها را با آسفالت می‌پوشانند، یادشان می‌افتد که لوله ها را کار نگذاشته‌اند. کم کم باید برای خیابانهایمان زیپ بگذاریم. فیلمهای ترسناک ما را مسحور می‌کند. علت معلوم است: بعد از تماشای فیلمهای ترسناک، بیرون رفتن از خانه آنقدرها هم ترسناک نیست.
لباسهای نو و شیک زن رییس جمهور، باعث آزردگی ما می شود. انگار که اگر آن لباسها را از او بگیریم، می‌شود به تمام ایالت تامبوف لباس داد. نخیر، نمی‌شود. فقط به خود شهر تامبوف می‌رسد.
ما آدمهای عجیبی هستیم، آنقدر سریع زندگی می‌کنیم که فرصت زندگی پیدا نمی‌کنیم. انگار پایان موعود جهان، سه روز دیگر است، ضمن آنکه ما هرروز در روز دوم آن هستیم و عجله داریم به همه کار برسیم. حتی کلمات «زودباش! زودباش!» را هم با دست تشریح می‌کنیم. می‌گوییم: «اون چیز را که اونوقت روی آن چیز کنار چیز بود بیاور» و فقط آدمی مثل خودمان می‌فهمد که منظورمان کتاب روی پاتختی است. و عبارت «روی آن چیز یه وقت بپّا، اونجا چیز وای وای وای...» یعنی مراقب باش از روی پله نیفتی و بندرت کسی می‌پرسد؛ «روی اون چیز که اونجاست یا روی آنکه اونجای اینجاست؟»
فکر کردن ما مدت درازی طول می‌کشد، ولی در عوض به سرعت راه حل پیدا می‌کنیم. مدت ها فکر می‌کنیم که کجا می شود دزدی کرد و بسرعت راهش را پیدا می‌کنیم که چطور...
ما آدمهایی غیرقابل پیش‌بینی هستیم. دوست داشتنمان با کبودی همراه است و مهر و محبتمان با مشت. ما با کلمه «روشنفکر» به هم توهین می‌کنیم. ما آنقدر ضدّ و نقیضیم که برای یکدیگر همزمان در زندگی شخصی و خانوادگی آرزوی خوشبختی می‌کنیم.
آنچه از فضای باز سیاسی فهمیدیم این امکان بود که برویم و پیش رئیسمان بگوییم بزغاله. بله فضای باز سیاسی است، شما هم بزغاله اید. در دموکراسی که از بالا بر سر ما نازل شد، از همه کشورهای جهان پیش پا افتاده‌ایم. به زودی زندانیان ما در جلسه های عمومی، روسای زندانها را با رای اکثریت از میان خود انتخاب خواهند کرد.
ما کنترباس را با ویلون سل عوضی می‌گیریم. اوبوا را با مار بوآ، رامبراند را با چمبرلن، و سارا برنار را با سن برنار. یکسال تمام همه ما این قضیه را دنبال می‌کردیم که آیا پوگاچوای خواننده در هتل فحش داده یا نداده و اگر داده دقیقا از چه کلماتی استفاده کرده، آیا ترتیب دستوری کلمات را رعایت کرده...
خلاصه علتی وجود ندارد که نمایندگان را مقصر قلمداد کنیم. بالاخره نمایندگان مردم هستند و ملت هرطور باشد، نمایندگانش هم همانطور خواهند بود.

۱۳۹۶ مرداد ۹, دوشنبه

احسنت

احسنت

شما هر چقدر هم از رژیم جمهوری اسلامی و این آخوندا بدت بیاد، این واقعیت رو نمی‌تونی‌ کتمان کنی‌ که اینها واقعا در قدرت داری و خر کردن مردم همتا ندارن. این انتخابات یکی‌ از عجیبترین و زیباترین نمونه بازی دادن مردم بود که من فکر نمیکنم سیاست‌مدار‌های هیچ کشور دیگه‌ای بتونن از پسش بر بیان.
یک انتخابات فرمایشی که تمامی‌ کاندیداها دستچین شده شخص رهبر هستن. انتخاب شدن یک مأمور امنیتی رژیم که مستقیماً در سرکوب مردم دست داشته. خوشحالی مردم که ما به شخص مورد نظر رهبر رای ندادیم و این انتخابات دهان کجی به خامنه‌ای بود! مثل یک جوک بی‌مزه میمونه که فقط کسی‌ که داره میگه می‌خنده.

واقعا که احسنت به اون آخوند مرده خوری که ۳۹ساله قدرت دستشه و حسابی‌ داره سواری‌ میکشه!

۱۳۹۶ تیر ۲۹, پنجشنبه

روشن فکر/ تاریک عمل


یکی از چیزهایی که حالم را در دنیای مجازی بد می‌کند، برخی از مردانی هستند که ادای مدافعین حقوق زنان را در می‌آورند. اینها بیشتر در دنیای مجازی به حقوق زنان احترام می‌گذارند؛ چون نه تنها هزینه‌ای ندارد؛ که گاهی نفع هم برایشان دارد! مردهایی که سعی می‌کنند با اینکار تظاهر به رفتاری روشنفکرانه کنند؛ برای مقاصدی!
اگر مشت نمونه خروار را معیار بگیریم، باید به تناسب مردانی که اینجا گریبان برای حقوق زنان پاره می‌کنند، در دنیای واقعی هم عدد متناسبی از اینها را بتوانیم ببینیم. نه؟! نصف این نسبت! نه؟! یک چهارم این نسبت! اما واقعا نمی‌توانیم ببینیم.
مثل این آدمهایی که در وصف فاحشه‌ها قلم فرسایی‌ها کردند؛ که فاحشه بودن به فلان چیز نیست و به بهمان چیز است. اتفاقا من هم با آنها موافقم. البته اینکه فاحشه بودن به چه چیزی‌ست بحث من نیست. اینکه کسی چه می‌کند به خودش مربوط است. کسی را نمی‌شود برای این کار مورد توهین و تضییع حقوق قرار داد؛ اما سوالم این است که اگر به اعتقاد این افراد، فاحشه بودن به روح آلوده و پلید است و نه تن؛ چند درصد از این آقایان قبول میکنند که با یکی از همین به قول خودشان انسانهای مورد ظلم واقع شده به دلیل نگرش غلط جامعه، پیمان ازدواج؛ و حتی پیمان یک دوستی، آن هم نه برای مقاصد جنسی، بلکه از سر عشق و علاقه‌ای واقعی ببندند؟ اینکه چه تعداد از آنها قبول می‌کنند گذشته‌ی او را شخم نزنند و هربار که ناراحتی پیش آمد، دوران ماضی را برایش مرور نکنند؟ حتی اینکه در مقابل فشارها و نگاههای خانواده و آشنایاشان مقاومت کنند؟ (که اگر اینکار را بکنند واقعا کاری قابل تقدیر و ستایش انجام داده‌اند).
جواب این سوال رو واگذار می‌کنم به تجربه خودتان از آنچه در واقعیت جامعه دیده‌اید!

بیشتر روشنفکران جامعه‌ی ما مجازی هستند؛ حتی اگر در دنیای واقعی باشند، بیشتر احترام به حقوق دیگران – چه مرد و چه زن – مجازی و شعاری‌ست. تمام حرف من مقایسه‎ی نسبتی از این افراد با آن چیزی‌ست که واقعا در جامعه به چشم میخورد. دست کم من نمی‌توانم آن را ببینم. من این را می‌بینیم که وقتی حتی می‌خواهند دختری را برای انجام عملی که برایش سخت بوده ولی انجام داده، تشویق کنند، به او صفتی مردانه نسبت می‌دهند. میگویند چه مرد شده‌ای! این در حالی است که هرگز مردان را برای رفتاری فداکارنه مثل مادر، به صفتی زنانه منتسب نمی‌کنند. هرگز به مردی نمی‌گویند چه زن شده‌ای!

دلتنگی‌هایی که بوی نیاز جنسی می‌دهند؛ همین!

دوستی‌ها و دلتنگی‌هایی که بوی نیاز جنسی می‌دهند؛ همین!
نیازهای جنسی و ارتباطش با مسائل عاطفی چیز عجیب و یا مذمومی نیست اما هر کدام از اینها بدون آن دیگری بسیار مذموم است. حتی اگر تماماً عواطف صرف باشد و هیچ بوی مسائل جنسی ندهد. این دو همیشه باید در کنار هم باشند؛ زیرا که هرکدام مکمل آن دیگری است. مطالبی  مثل اینها و مطالب بیشتری هستند که تائید کننده‌ی این موضوع‌اند که عواطف انسانی و عشق در هر شکلی که باشند، چیزی ماورائی نیستند و تنها محصولی تولید شده در کارخانه‌ی ذهن انسان است؛ اما این هم اشکال کار نیست. دنیا با تمام قوانین نوشته و نانوشته‌اش، با تمام مسائل اخلاقی‌اش محصول همان ذهن است. اینکه کسی با ترشحات هورمونی در ذهنش به شما متمایل میشود چیز عجیبی نیست، بلکه چیز عجیب و مذموم آن است که شما در به تمام معنا ابزاری برای تسکین امیال جنسی کسی قرار بگیرید که بعد از آن همه‌ی عواطفش فروکش کند. چیزی که طبیعی‌ست فروش کند میل جنسی‌ست اما میل عاطفی باید سرجای خودش، آن هم قوی باقی بماند. اینها عواطف گذرایی هستند که بوی هم‌آغوشی و هیجانات جنسی میدهند. مشکل دقیقا اینجاست؛ که تمام ابراز عواطف بر این اصل استوار است و پس از آن دود میشوند و به آسمان میروند. مثل آن پیر مرد فرتوت و ژنده پوشی که به اندازه‌ی یک هم‌خوابی با دختری پول جمع کرده بود و با التماس او را راضی به هم‌خوابی با او کرده بود و وقتی که او را محکم در آغوش داشت و در حالی که ارضاء میشد و رعشه‌های بدن نحیفش را بر تن دختر می‌ریخت مدام به دختری که تنها دقایقی بود که میدیدش، نفس نفس زنان میگفت «دوست دارم، دوست دارم، دوست دارم» و بعد از برطرف شدن آن هیجان و ترکیدن آن حجم در حال انفجار تستسترون، دخترک را کنار میزند و زیپ شلوارش را بالا میکشد و میرود رد کارش. یا زنی که دلتنگی‌های فصلی‌اش با ترشحات هورمونی‌اش رابطه مستقیم دارد.
شاید تنها لحظاتی پس از فروکش کردن امیال جنسی بشود به خود پاسخ داد که آیا آن احساسات اصالتی داشت‌اند یا نه، و آیا حالا همان آدم یک ساعت پیش است یا نه؟
به هر صورت شاید آنها بعد از این پاسخ بپذیرند که برایشان بعضی آدمها به تمام معنی کارکردی بیشتر از یک ابزار برای خود ارضایی  آنها ندارند و تنها تفاوتی که میخواهند باشد این است که این وسیله موجودی زنده باشد.

پرسیدند راه راستی آزمایی ادعای دوست داشتن قلبی دیگران نسبت به خود چگونه باشد؟
فرمود که ببین که بین تمام «وجود تو» در یک طرف و چیزی که با آن خود ارضائی میکند در طرف دیگر، آیا تفاوتی هست؟ برای برخی، انسان کارکرد متفاوتی با آن وسیله ندارد.

خودخواهی آدمها، حرمت شما را زیر پا می‌گذارد، که شما را هم شبیه یکی از همان کثافت‌های کف خیابان بکنند. گاهی دیر میفهمی که بازیچه شده‌ای. دیر، به روز و ساعت نیست، به عمق بازی است.

۱۳۹۶ خرداد ۱۱, پنجشنبه

خیانت

حالا فکر کرده ایددرصدِ خیانت‌پذیری شما چقدر است؟ یعنی پیرامون‌تان چند نفر هستند که می‌توانند به شما خیانت کنند وشما تحمل کنید؟ اصولا خیانت‌خورتان ملس شده است؟ از نمره صد، به میزان خیانت‌پذیری خودتان، چند می‌دهید؟ ..هر چه نمره بالاتری بدهید آدم مهمتر وپوست کلفت تری هستید..حالا اینکه این مهم بودنتان اصولا چیز خوبیست یا نه و مثل هزار چیز دیگر این زندگی اصلا بدرد میخورد یانه..زیاد اهمیت ندارد و فعلا موضوع بحث ما نیست ...خب بر عکس.. تا حالا کلاهتان را قاضی کرده اید که درصد خیانت کردنتان چطور است.؟ توانسته اید به وجدان درد بعد از ارتکابش راحت فائق شوید ؟ و اصولا تا کجای کار و پای کدام منافع حاضرید به اطرافیانتان خیانت کنید...به این یکی نمیگویم نمره بدهید چون میدانم هرچقدر که با انصاف و وارسته باشید بازهم نمره واقعی را به خودتان نمیدهید اگر هم بدهید از صد..صد وبیست میدهید چون یک توجیه من درآوردی برایش پیش خودتان ساخته اید.تا خودتان را با آن قانع کنید.. تازه اگر اصل موضوع را منکر نشوید.!! میدانید ..داشتم به این فکر میکردم که در دنیا خیانت تنها چیزیست که نسبی نیست یعنی کم و زیاد ش فرقی ندارد مثل شوری نمک..پس زیاد هم دنبال مقیاسش نباشید.....
ماهیت خیانت .. بدون قضاوت ودر نتیجه انتخاب و ترجیح دادن چیزی به چیز دیگر ، قابل تعریف نیست. یعنی اگر شما هم مثل من با بسط ‌دادن مفاهیم بخواهید لذت‌جویی کنید، می بینید که می شود اصلا. انتخاب گزینه بهتر را در زندگی. به زعم خود . ریشه‌ی خیانت دانست.ومعنای انتخاب بهتر یعنی برتری‌دادن چیزی یا آدمی به چیزی یا آدم دیگربدون در نظر گرفتن چیزی بنام اخلاق و حسی بنام وجدان..........بیچاره آدم اول..؟....آیا شنگیدن و هوس چیزی را کردن که مال خود آدم نباشد
به مثابه مرتبه ای از خیانت محسوب میشود یا صرفا مقدمه ایست بر ورود به خیانت..؟پس در نهایت آن فرد مشنگ...یک خیانتکار بالقوه است..؟ جوابش با شما...

بزرگی به عقل است نه به سال

چرا ما مردم ايران نمي خواهيم يه کم فکر کنيم و ارزشهاي واقعي رو از ارزشهاي کاذب تشخيص بديم؟ اين همه گرفتاري و بدبختي صبح تا شب مي کشيم با...