رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

چی بگم والا

 حاضره بچه‌اش مدرسه نره ولی طلاهاش رو نفروشه یا دنبال کار نره.  بعد مدعی‌ه کسی اندازه من بچه‌اش رو دوست نداره! آخه این چه دوست‌داشتنی‌ه که حاضر نیستی برای بچه‌ات تنها فرزندت کاری بکنی؟  آخه تا کی بقیه دل‌شون برات بسوزه و خرج بچه‌ات رو بدن؟ عمه براش لباس بخره، پسرخاله‌ات پول دکترت رو بده، اون یکی تبلت بگیره و... خب خودت چه غلطی کردی تا الان؟ آها فقط زاییدی. باباش هم که صبح تا شب سگ دو می‌زنه و به هیچ‌جا نمی‌رسه!  اینم شد زندگی؟ که با اخ و تف دیگران زندگی کنی؟ 

علم بهتر است یا ثروت؟

علم بهتر است یا ثروت؟ بعضی موضوع انشاها فقط رفع تکلیفن برای معلم های بی حوصله که از سر بی جایی اومدن و معلم انشا شدن. مثل <<تابستان را چگونه گذراندید>> کذایی! اما بعضی هاشون خی...

سقوط من

 چرا دزدی می‌کنید؟ برای این که همه دزد هستند! چرا رشوه می‌گیری؟ ای بابا همه می‌گیرند چرا من نگیرم! چرا خلاف می‌کنید؟ آدم بی‌خلاف در این کشور پیدا نمی‌شود! چرا عصبی‌اید؟ این جا اعصاب‌ها همه داغون است، چرا رفتارت خشن و بی‌رحمانه است؟ آخه اگر این جا گرگ نباشی، گرگ‌ها پاره‌ات می‌کنند! چرا چند شریک جنسی دارید؟ این‌جا همه این‌طوری هستند! اگر نخواهی بشوید رسوا هم رنگ جماعت شو. با این تفکر هر کسی خودش را پشت دیگری پنهان می‌کند. «من بودن» هر فردی فراموش و یا ناپدید می‌شود و افراد همانند هرکس دیگری می‌شود. من مجموعه‌ای از دیگران و زندگی من تابع خودم نیست. دراین شرایط هویت و ویژگی شخصی افراد از بین می‌رود و انسان از خود بیگانه می‌شوند. افراد چهره خود را از یاد می‌برند و بی‌چهره و یا هزار چهره می‌شوند. انسان‌های یک جامعه همه مثل هم و هیچ‌کس همانند خودش نیست. شخصیت‌ها افراد بجای هویت دیگری ظاهر می‌شوند و اصول و «وجدان‌شان» را زیر پا له می‌کنند. مثلا وکیل  و قاضی، دزد می‌شوند، جراح، قصابی می‌کند، معتمدان، هرزه‌گر و بی‌سوادن، هنرمند و سیاست‌مداران کلاش می‌شوند. یکی مثل بقیه شدن و یا پشت دیگر...

میدان گاوبازی

گاهی تشبیه می‌کنم دنیا را به میدان گاوبازی  بزرگ. آخر میدان گاوبازی هم مثل این زمین گرد است.  گاوباز پرده تظاهر را به اعجاب تکان می‌دهد و پشت پرده تو گویی که چه دارد. چه دارد؛ ‌هیچ! هیچ+خنجر.  پرده تکان می‌دهند و چه رویاها که پیش فروش نمی‌کنند این‌سوی پرده. ولی چیست  آن‌سوی پرده؟‌هیچ+خنجری در پشت... هزار بار فریب خوردی، هزار بار اعتماد کردی و رفتی تا آن‌سوی پرده بیابی آن‌چه با خدعه و نیرنگ  وعده داده بودند. اما رفتی و چه یافتی؟ هیچ+خنجری در پشت. رفتی و وقتی رسیدی، وقتی پرده کنار رفت،‌ دیدی این‌سوی پرده و ان‌سوی آن فرقی باهم ندارد. تنها حاصل تو از این آمدن و این اعتماد، خنجری در پشت. کدامها گاویم در این میدان؟ کدام‌ها گاوباز؟   شاید بعضی خود هم‌زمان گاویم در میدانی و گاوباز میدانی دیگر. فریب یکی را می‌خوریم تا فریب بدهیم دیگری را که او نیز دیگرانی را در حال فریفتن است.  این چرخه کامل است .   و پرده‌ها فراوان...   اما گاو، هرقدر هم که توانا و قدر و جنگ‌جو باشد، هرچقدر هم قدرت‌مند و باهوش و سریع باشد، تا آخر همین مسابقه کف همین میدان ن...

سواستفاده جنسی از کودک

سوءاستفاده جنسی از کودک ممکن است هم برای افراد بالغ و هم کودکان، موضوع گمراه‌کننده‌ای باشد. آزار جنسی کودکان از کودک الزاما شامل تماس بدنی نمی‌شود. بسیاری از افراد نمی‌دانند ‏که رفتارهای غیرفیزیکی مانند عکس گرفتن از کودک در حالت‌های جنسی یا نشان‌دادن آلت جنسی به کودکان، نیز سوءاستفاده جنسی از کودک به شمار می‌رود. به علاوه بسیاری از رفتارهای غیرتماسی دیگر، از قبیل وارد شدن به اتاقی که کودک در حال لباس پوشیدن یا استفاده از دستشویی باشد، ممکن است ‏نامناسب و صدمه‌ زننده باشد با اینکه این رفتارها ممکن است غیرقانونی نباشند. مداخله دیگران در این شرایط، هم برای کودک و هم برای فردی که رفتار نامناسب یا زیانبار انجام می‌دهد، اهمیت دارد. ‏یک کودک می‌تواند به‌طور خودخواسته در رفتارهای جنسی با کودکان بزرگ‌تر یا افراد بالغ شرکت کند و همچنان این کار، سوءاستفاده جنسی از کودک به شمار بیاید. ممکن است بشنوید که کودک‌آزار برای توجیه اینکه چرا از کودک سوءاستفاده کرده است. ‏بگوید: «او هرگز نگفت نه» یا «من فکر می‌کردم که او از این کار خوشش می‌آید.» درحالی‌که حتی اگر کودکی «نه» نگوید، همچنان این کار سوءاستف...

دنیای سیاه و سفید

دنیای سیاه و سفید بعضی وقتها عاشق کسی میشیم، طی یک مدت کوتاه،  اون رو بهترین آدم روی کره زمین می دونیم... بهترین دوستت میشه... همه چیز اون آدم جالب میشه،  هر کاری که می کنه قشنگه، هرچیزی که میگه درسته... حتی بعد مدتی سلیقه هامون هم شبیه هم میشه... حتی می بینی بدیهاش هم خوبن!  و باورت نمیشه که همچین آدمی حتی وجود داشته .. دلت میخواد هر روز و هر ساعت رو با اون بگذرونی و باهاش حرف بزنی... انگار همون نیمه گمشده که میگن همینه! یه مدت می گذره‌... اون آدم بزرگ و شگفت انگیز یک اشتباه می کنه، می بینی دیگه حالت داره ازش بهم می خوره... پیش خودت فکر می کنی، نه این آدم اصلا لایق اون همه محبت و دوست داشتن نبود... اصلا از اول آدم خوبی نبود، شروع می کنی به خراب کردن اون پیش خودت... حالا دیگه قضیه کاملا برعکس میشه تمام مدت بدیهاش رو می بینی.. پیش خودت و پیش همه آدمها ازش بد میگی... انقدر بد میگی تا خیالت راحت بشه که آدم بدی بوده و خودت خوبی، و تو انقدر خوبی که هیچ کس حق نداره حتی کوچکترین کار بدی باهات بکنه... دیگه اون فرشته، واست تبدیل به یک شیطان بزرگ میشه!! چرا چون یک بدی کرده... یا ...
  میکائیل لبخندی تصنعی به لب زد، بطری شراب را از خدا گرفت، خوشامدی گفت و او را به داخل دعوت کرد. اسماعیل و راحیل با صدای شیپور اسرافیل که تا سر کوچه می‌آمد، گرم گرفته بودند. میکائیل به آشپزخانه رفت، زیر لب غرولندی کرد و رو به نکیر گفت: ¶ – خبرش، شراب آورده باز. ¶ نکیر که هول کرده بود، آرام گفت: ¶ – نگو، می‌دونه. ¶ – به جهنم که می‌دونه. خونه‌ی اسرافیل که می‌ره، پری و ققنوس و هما می‌بره، نوبت ما که می‌رسه می‌شه شراب و کیک و بستنی و کوفت. ¶ – به هر حال اول سجده کرد. ¶ میکائیل برای لحظه‌ای می‌خواست اسرافیل را خایه‌مال بخواند که پشیمان شد. البته فرقی هم نکرد، خدا فهمید. میکائیل گفت: ¶ – گاییده‌ها. پرایوسی نداریم تو این خراب‌شده. ¶ خدا خسته و بی‌رمق، گیلاس‌های شراب را یکی‌یکی سر می‌کشید، به رقص مضحک راحیل می‌نگریست و خودش را بابت مخلوقاتش ملامت می‌کرد.

روشن‌فکر تاریک عمل

  ‏یکی از چیزهایی که حالم را در دنیای مجازی بد می‌کند، برخی از مردانی هستند که ادای مدافعین حقوق زنان را در می‌آورند.  ‎‏این‌ها بیشتر در دنیای مجازی به حقوق زنان احترام می‌گذارند؛ چون نه تنها هزینه‌ای ندارد؛ که گاهی نفع هم برایشان دارد! ‏گر مشت نمونه خروار را معیار بگیریم، باید به تناسب مردانی که اینجا گریبان برای حقوق زنان پاره می‌کنند، در دنیای واقعی هم عدد متناسبی از این‌ها ‏را بتوانیم ببینیم. نه؟! نصف این نسبت! نه؟! یک چهارم این نسبت! اما واقعا نمی‌توانیم ببینیم. مثل این آدمهایی که در وصف فاحشه‌ها قلم فرسایی‌ها کردند؛ که فاحشه بودن به فلان چیز نیست و به بهمان چیز است. اتفاقا من هم با آنها موافقم. البته اینکه فاحشه بودن به چه چیزی‌ست بحث من نیست. اینکه کسی چه می‌کند به خودش مربوط است. کسی را نمی‌شود برای این کار مورد توهین و تضییع حقوق قرار داد؛ اما سوالم این است که اگر به اعتقاد این افراد، فاحشه بودن به روح آلوده و پلید است و نه تن؛ چند درصد از این آقایان قبول میکنند که با یکی از همین به قول خودشان انسانهای مورد ظلم واقع شده به دلیل نگرش غلط جامعه، پیمان ازدواج؛ و حتی...

به دیوانگی بخندیم یا به ادبمندی لبخندی زنیم.

‍ فحش چیست ؟ فحش آن تکواژگزاره‌ای است (Holophrasis) که همهٔ جان آدمی را یکجا بی‌هیچ برش ساختاری زیرنهاد به بیرون پرتاب می‌کند، یا بهتر بگوییم بر سر دیگری می‌کوبد. فحش، این «ناسزای» گهگاه بسیار سزا، 'هیچ' ِ دیگری را در پردهٔ توانفرمایی نره‌اینش می‌آشکارد.  فحاش، همچون سوداپریش (ملانکولیک) نگاه بر راستینه‌ای دوخته است که جهان وانمودها پشت پردهٔ 'واقعیت' و 'ادبمندی' پنهان می‌کنند.  فحاش، همچون دیدزن نگاه‌کام (voyeur)، در پی بیرون کشیدن و آشکاردن خویشین‌ترین بخش دیگری است،  تا بلکه دلهره‌اش را برانگیزد،  آنهم در کِردی (Act) که نشان از در-ماندگی سخن دارد. بدینگونه می‌بینیم که پیوندی است میان 'دیوانگی' و فحاشی.  با ماست که در روزگار وانمودگری، به دیوانگی بخندیم یا به ادبمندی لبخندی زنیم.

مناجات نامه، اما يه کم امروزی‌تر

خدایا، خیلی دلم می‌خواد بدونم چی فکر می‌کنی در مورد اون گروه آدم‌هایی که روزی چندین بار جلوت دولا و راست می‌شن و می‌گن: - «الحمد لله رب العالمين‏» (ثنا مخصوص خداوندى است كه پرورش دهنده همه موجودات است) - «و ما فيهن و ما بينهن و رب العرش العظيم‏»، (پروردگار هر چيزى است كه در آسمان‌ها و زمين‌ها و مابين  آن‌هاست و پروردگار عرش بزرگ است) - «سبحان ربى الاعلى و بحمده‏» (پروردگار من كه از همه كس بالاتر مى‏باشد از هر عيب و نقصى پاك و منزه است و من مشغول ستايش او هستم) ولی بعدش بدون هیچ تامل و فکری درباره کلماتی که به زبون آورده‌ان، فرمان به تخریب همین موجوداتی می‌دن که تو رو خالق‌شون می‌دونن و به خاطر خلق‌شون تو رو قادر متعال می‌دونن و به زبون ستایشت می‌کنن و لابد بابت این کلماتی که برات ردیف می‌کنن منتظر سند منگوله‌دار برج‌های سر به فلک کشیده در بهشتت هم هستن؛ واقعا چی راجع‌به‌شون فکر می‌کنی؟ من نمی دونم تو چه حسی به این گروه از مخلوقاتت داری، ولی اگه من جای تو بودم تبدیلشون می‌کردم به یه درخت و بعد آتیششون می‌زدم و به جاشون یه لوله گاز رد می‌کردم، یا توی پائین دست یه سد می‌زدم که ذر...

بن بست

هرگز نباید خودتو برای کسی توضیح بدی. اگه علاقمند بود خودش نگاهت می‌کرد و می‌شناختت و درکت می‌کرد اگه تا الان تو رو نشناخته برای اینه که واسش اهمیت نداشتی. با توضیح دادن فقط وقت و اعصابتو حروم می‌کنی و دچار این توهم می‌شی که طرفت تو رو شناخته  از این ببعد درکت می‌کنه و کلام مشترک پیدا می‌کنین؛ بعدش که می‌بینی همون آش و همون کاسه است بیشتر می‌خوره توی ذوقت.  از همه بدتر هم اینه که این اشتباه رو درباره اطرافیانت بکنی. دق مرگت می‌کنن. نیاز به شناخته شدن و درک شدن رو باید در خودت بکشی. نیاز به اینکه واقعیت خودتو ببینن و دوست داشته باشن نه موجود طرف قراردادهای شناسنامه ای رو. اگه حرف هاتو روی دیوار بنویسی شاید یه روزی کسی بیاد و بخونه که بفهمه... حتی اگه خیلی دیر باشه. تنها جایی که حرف زدن درباره خودت درسته توی مطب روان شناسه.

روزمرگی

همه آدمها از روزمرگی خسته ان. حداقل اینجوری اظهار می کنن. فکر می کنن زندگی باید تنوع داشته باشه. به نظر همه تظاهر کار بدیه و جالب نیست. همینطور دروغ گفتن؛ به دیگری و به خود. ولی در عمل خیلی ها از اینکه تو خودت باشی خوششون نمیاد. وقتی خودت هستی و تن به کلیشه ها و تابوها نمی دی و سعی نمی کنی مثل دیگران فکر کنی، بپوشی، بخوری و رفتار کنی مستقیم یا غیرمستقیم محکومت می کنن. دلشون می خواد تو هم مثل همه چیز خاکستری باشی و خنثی. حتی یکی از اون بازی های روانی مندرس رو به کار می گیرن برای تحت فشار قرار دادن تو که خودت نباشی و بهت می گن تو می خوای با این کارات جلب توجه کنی! تو دوست داری بگی با بقیه فرق داری. تو ... این رفتارها روی من که تاثیری نداره چون تکلیفم با خودم روشنه. آدمها دو گروهن. اونهایی که می فهمن و اونهایی که نمی فهمن. اونهایی که می فهمن که خوب می فهمن، اونهایی که نمی فهمن هم مشکل خودشونه و من نگران نیستم چی فکر کنن و بگن. برای من اهمیت و وزنی ندارن. ولی این تناقض رو درک نمی کنم که هی از روزمرگی می نالن و بعد با تمام وجود کلیشه ها رو حفظ می کنن. واقعا عقلشون کم نیست؟ چرا از اینکه خ...

می‌خارد

یک روز کتابی می‌نویسم با عنوان «ذهنم می‌خارد» یا «مغزم می‌خارد» . اولی کمی فلسفی‌ست و به شناسنامه‌ی من نمی‌خورد. دومی هم کمی طنز است و با اخلاق گند من سازگار نیست. تازه «خارش» در ادبیات ما کمی بار اروتیک دارد و حتما ممیزی یک خاکی به سرش می‌ریزد. چه کاریست اصلا نوشتن کتابی که انتخاب اسمش برایم معضلی‌ست! منصرف شدم .

چرا بچه‌ ها بد‌ زبان می شوند؟

چرا بچه ها بدزبان می شوند؟ بدزبانی و فحش دادن فقط از طریق آموزش و مواجه شدن با این اتفاق در کودکان ایجاد می‌شود. یعنی فرزند شما در موقعیت بدزبانی قرار گرفته و استفاده از لغات و کلمات زشت یا انواع و اقسام فحش‌ها را از زبان فرد دیگری آموخته است. موقعیت بدزبانی می‌تواند شامل یک سریال تلویزیونی باشد که مناسب پدر و مادر است نه کودک یا اینکه ممکن است دوستی در مهد این کار را انجام داده و ... البته بدزبانی فقط شامل فحش دادن نمی‌شود و مواردی مثل صدا زدن بزرگترها با اسم کوچک، تهدید کردن، طعنه زدن، گستاخی و فریاد زدن به جای آرام صحبت کردن را هم باید در گروه بدزبانی قرار داد. 1 - الگوی خوبی باشید اگر دوست ندارید فرزندتان با فریاد حرف بزند خودتان هم نباید در برابر او و دیگران، چنین رفتاری داشته باشید. به جای اینکه هر بار وقتی کسی چیزی به فرزندتان می‌دهد به او بگویید: «یادت رفت تشکر کنی»، خودتان الگوی این رفتار پسندیده برای بچه باشید. وقتی کار کوچکی برایتان انجام می‌دهد از او تشکر کنید یا اگر می‌خواهید دختر یا پسر کوچولو استفاده از کلمه جادویی لطفا را یاد بگیرد، خودتان آنقدر این کلمه را در صحبت...

نظم نفرت انگیز

تخت خوابی که بعد از بیدار شدن خیلی هم نامرتب نیست، نشان از تنهایی دارد. تخت خوابی که نشانی از عشق‌بازی شبانه ندارد

خيلي فارنهايت زير صفر

می‌خوام بخوابم، اما كجاست شب؟ می‌خوام لخت بشم، اما اينجا «خيلي فارنهايت زير صفره» همه قيد ِ تكثيرِ نسل رو زدن چون اول بايد جرأت لخت شدن رو داشته باشی! نسل ما داره منقرض می‌شه، چون نمی‌تونيم لباس از تن دربياريم!

عشق پدیده‌ای حس کردنی است نه فکر کردنی

ادم‌ها عاشق ما نمی‌‌شوند، آدم‌ها جذب ما می‌‌شوند... در لحظه‌ای حساس حرف‌هایی‌ را می‌‌زنیم که شخصی‌ نیاز به شنیدنش داشته در یک لحظه‌ی حساس طوری رفتار می‌‌کنیم که شخص احساس ...

جای زخم

در زندگی زخم‌هایی است، مثل بلند شدن پوست پشت ناخن. اگر پوست را جدا نکنی، به جایی گیر می‌کند و می‌سوزاند.نمی‌کشد، نابود نمی‌کند، ولی کلافه ات میکند. هربار گوشه‌های چشمت را مچاله می‌کند. اما اگر جدا کنی ،شاید هی کش بیاید و زخمی بزرگتر شود. به هر حال موقع کندنش چه کوچک باشد و چه بزرگ سوزش و دردش را تحمیل می‌کند. انگار می‌گوید حالا که می‌خواهی از شر من خلاص شوی بگذار کام‌ات را کمی تلخ کنم. ولی باید کند ولو به بهای ماندن جایش. شاید جای زخم، درد زخم را به یادت آورد ولی گاهی هم می‌خنداندت. به حماقت خود برای ثبت زخمی که هرگز ارزش خوردنش را نداشت.

نوع جدیدی از ابراز احساسات

چگونه می‎شود دو نفر عاشق هم باشند و یکی به دیگری بگوید «حیوون» و آن دیگری وا برود از شادی شنیدن این حرف؟! و جواب بشنود: عاشقتم آشغال! یک وقت‌هایی آدم از سر غلیان احساساتش ممکن است کلمات غیر متعارفی به کار ببرد؛ مثل «بی‌شرف»، «لعنتی»، «دیوونه» و از این دست. اما اینها کلماتی لزوما با بار منفی نیست.  در اشعار شعرای قدیم ما هم گاهی دیده شده که در سرزنش کردن معشوق با واژه‌های نه چندان مرسوم زبان به سخن گشوده‌اند، اما نه برای اهانت، بلکه نوعی گلایه همراه با ابراز وفاداری به عشق. ولی می‌بینیم نوع جدیدی از ابراز احساسات به کار برده می‌شود که به نظر می‌رسد کم کم حرمت‌ها را می‌درد و دیگر چیزی از عشق باقی نمی‌گذارد. از زن و شوهر، عاشق و معشوق نزدیکتر به هم نداریم اما بین این‌ها هم پرده‌هایی هست که هرگز نباید دریده شود. حتی به بهانه‌ی ابراز احساسات. اصلا وسوسه عشق و وجود عشق یعنی سیراب نشدن.سیراب که بشوی میروی. آن پرده‌ها نمیگذارند سیراب بشوی و همیشه باعث بکر ماندن چیزهایی می‌‌شود که نباید کشف شود.نباید دیده شود. سرزمینی که همه جای‌اش کشف شده باشد  لذت و هیجانی ندارد. روزی که انس...

تنهایی

  وقتی همیشه در جایی خلوت و به تنهایی زندگی کرده‌ای، به احتمال خیلی زیاد تنهایی را کشف نکرده‌ای. اینکه تنهایی را در تنهایی باید کشف کرد حرف بیهوده‌ایست. آن وقت‌ها فکر میکردی این همه‌ی واقعیت است و چیز عجیبی هم نیست. وقتی می‌روی به شهری شلوغ و پر سر و صدا، به شهری که نمی‌شود در خیابانهایش قدم زد و تنه‌ات به تنه‌ی کسی نخورد، شهری که حتی وقت خواب، بیرون اتاق تو خیلی‌ها هنوز بیدارند، وقتی سهم تو در بین تمام این هیاهوها همان است که در خلوت داشتی، تازه واقعیت موجود را درک می‌کنی. می‌فهمی یک عمر را به تنهایی سر کرده‌ای ولی خیال می‌کردی زندگی همان است. حالا که در میان این همه هیاهو هنوز خودت هستی و خودت، تنهایی را با تک تک سلول‌هایت درک میکنی. ولوله‌ی بیرون، تو ِ تنها را مثل یک قوطی کنسرو مچاله می‌کند. یک روز هم اگر این قوطی را صاف کنی، هرگز مثل روز اولش نمی‌شود. همیشه باید حالت دومی پیش بیاید تا درک کنی حالت اولی هم وجود داشته. درک می‌کنی دنیا همیشه همان دنیای تو نبوده؛ شکل دیگری از آن هم هست. آن بیرون؛ بیرون از دنیای تو، چیزهایی هست که همیشه تلاش می‌کنند به تو بفهمانند سالها در اشتب...