رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از 2012

که فاشیسم آزاد است ، مردم هوشیار باشد .مرگ بر الیگارشی ، مُِرده باد مونارش

«فاشیستها  خود را علمدار نظم و انضباط در مقابل تهدید توده ها میدانند ... نبودن آرامش اجتماعی و نارضایتی های ملیون افراطی ... فلج بودن دستگاههای دولتی به فاشیست فرصت مناسبی میدهد تا امور کشور را قبضه کند  ... سازمانهای فاشیسم بر اصول طبقاتی  استوار است . فاشیستها توجه و پشتیبانی مردم را ... در مورد  تامین کار و رفاه عمومی به دست می آورند ، ولی قدرت حقیقی در دست طبقات ممتازه است .»« فاشیسم در واقع ...  در آن واحد دارای دو تضاد است . یعنی متناوبا طبیعت انسان را ترفیع و تنزیل می دهد . فاشیسم به جای مسرت ، وظیفه ؛ به جای آزادی ، اتوریته ؛ به جای مساوات ، سلسه مراتب؛ و به جای کمیت ، کیفیت را قرار می دهد . دوره فاشیسم ناشی از الیگارشی دوره پیچیده ای است . ظاهر همه امور به یک دوره انقلابی شبیه است ، اما در باطن یک ارتجاع زر پرست و سفاک ، ستون فقرات ملتی را میشکند و مردم را زیر بار فقر و فاقه ، ارتجاع ، نکبت و فساد تا میکند 

من ضجه میکشم

من ضجه میکشم از عمق چاهی که بالایش، نه آسمان و پایینش نه زمین است. بر سرم هر چه می‌ریزد، نه خاک و نه شن و نه سنگ است. این قفس که مرا هر لحظه در خود میفشارد دیوارهایش نه از آهن است، تحلیل میروم ذره ذره در قفسی که بجایی دیوار دندان دارد. مثل اسیران هماره تاریخ، بین ماندن و مُردن گیر کرده ام، بین شک و یقین، بین مهـــــــر و کیــــــن، بین آن و این، بین کدام بهترین؟ مُرده ای هستم ظاهراٌ زنده و زند های باطناٌ  مُرده. دو دلی ها و تعارضها، دلـــــم را قُلـــــب کرده است و روانم را ساکن .دلم دیریست که از تپش مانده است از بس که غلط تپیده است. از بس که دستپاچه در تعارض تپیده است. دلـــــــــــم به ستــــــــــــوه آمده، دریغ همنشینم شده، اندوه گلــــــــــــویم را گرفته، ورنــــــــــج مادریست که گویی قصد ندارد شیرخوارگان آتشناکش را از گــــاهــواره جانـــــــم بر دارد.