رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از اوت, ۲۰۱۲

من ضجه میکشم

من ضجه میکشم از عمق چاهی که بالایش، نه آسمان و پایینش نه زمین است. بر سرم هر چه می‌ریزد، نه خاک و نه شن و نه سنگ است. این قفس که مرا هر لحظه در خود میفشارد دیوارهایش نه از آهن است، تحلیل میروم ذره ذره در قفسی که بجایی دیوار دندان دارد. مثل اسیران هماره تاریخ، بین ماندن و مُردن گیر کرده ام، بین شک و یقین، بین مهـــــــر و کیــــــن، بین آن و این، بین کدام بهترین؟ مُرده ای هستم ظاهراٌ زنده و زند های باطناٌ  مُرده. دو دلی ها و تعارضها، دلـــــم را قُلـــــب کرده است و روانم را ساکن .دلم دیریست که از تپش مانده است از بس که غلط تپیده است. از بس که دستپاچه در تعارض تپیده است. دلـــــــــــم به ستــــــــــــوه آمده، دریغ همنشینم شده، اندوه گلــــــــــــویم را گرفته، ورنــــــــــج مادریست که گویی قصد ندارد شیرخوارگان آتشناکش را از گــــاهــواره جانـــــــم بر دارد.